محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
1780
تاريخ الطبرى ( فارسي )
آنها تكيه كنند . » و چون خالد در قنسرين چنان كرد ، نظر عمر درباره او تغيير كرد . آنگاه خالد برفت تا بدر قنسرين فرود آمد و مردم شهر حصارى شدند ، خالد گفت : « اگر در ابر باشيد خدا ما را سوى شما برآرد ، يا شما را سوى ما فرود آرد . » گويد : « مردم قنسرين در كار خويش نگريستند و سرگذشت اهل حمص را به ياد آوردند و با خالد به ترتيب صلح حمص صلح كردند اما نپذيرفت مگر آنكه شهر را ويران كند و آن را ويران كرد و چون حمص و قنسرين گشوده شد هرقل واپس رفت . سبب واپس رفتن وى آن بود كه وقتى خالد ميناس را بكشت و روميان به پاى كشته وى جان باختند و با مردم حاضر پيمان كرد و قنسرين را رها كرد عمرو بن مالك از كوفه از راه قرقيسيا بيامد و وليد بن عقبه از ديار بنى تغلب با تغلبيان و عربان جزيره آمد و شهرهاى جزيره را از توجه به هرقل منصرف كردند ، مردم جزيره در حران ورقه و نصيبين و امثال آن به روميان نپيوسته بودند كه با كردند ولى وليد را در جزيره بجا گذاشتند كه از پشت سر در امان باشند و خالد و عياض از حدود شام و عمرو عبد الله از حدود جزيره بسرزمين روم ، تاختند و بازگشتند ، پيش از آن به سرزمين روم نتاخته بودند و اين نخستين تاخت و تازى بود كه بدوران اسلام در خاك روم رخ داد و به سال شانزدهم بود و چون خالد سوى قنسرين آمد و آنجا منزلگاه كرد امارت يافت و چون معزول شد گفت : « عمر مرا به امارت شام گماشت و چون كار شام رونق گرفت معزولم كرد . » ابو جعفر طبرى گويد : آنگاه هرقل سوى قسطنطنيه رفت . در وقت رفتن وى و رها كردن ولايت شام خلاف است . ابن اسحاق گويد بسال پانزدهم بود و سيف گويد بسال شانزدهم بود .